تبليغاتX
عاشقانه های من

عاشقانه های من

دو مارمولک

سلام دوستای عزیز . ببخشید ۱ کم دیر اومدم . دلم براتون ۱ ذره شده بود . این داستان رو بخونید . خیلی خوشکله . یاد اون کلیپ  دو مارمولک عاشق می افتید .

راستی نظر فراموش نشه .

 

شخصي مشغول تخريب ديوار قديمي خانه اش بود تا آنرا نوسازي كند. توضيح اينكه منازل ژاپني بنابر شرايط محيطي داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند.

اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد خيلي تعجب كرد ! اين ميخ چهار سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود !

اما براستي چه اتفاقي افتاده بود ؟ كه در يک قسمت تاريک آنهم بدون كوچكترين حرکت، يك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنين موقعيتي زنده مانده !

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

در اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چي مي خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد !

مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. و این است عشق ! يك موجود كوچك با عشقي بزرگ !

 

من با نظراتون جون میگیرم . بهم جون بدید !

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 23:34  توسط نازنین  | 

دلم برات لک میزنه ...

 مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه 


 حسرت داشتن تو ،‌پير شده ، عينك مي زنه


 صورتم سرخ شده بود ،‌اما حالا كبود شده


 جدايي يه عمر داره توي اون چك مي زنه


 اوني كه من نمي خواستمش ولي منو مي خواست


 منو مي بينه يه وقت ، دوباره چشمك مي زنه


 يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر ؟


 هنوزم كامپيوتر داره برام تك مي زنه


حالا كه گذشت و رفتي و منم تموم شدم


 مث تو كي آدمو جاي عروسك مي زنه ؟


 ديشب از خواب پريدم خوب شد ، آخه ديدم يكي


داره به ماشين تو ، هي گل ميخك مي زنه


 تو كه تنها نبودي ،‌يكي پيشت نشسته بود


 بگذريم اين دل من هميشه با شك مي زنه


 اوني كه بهم مي گفت دوست دارم دوسم نداشت


 ديده بودم واسه ي دختره سوتك مي زنه


باورت مي شه هنوز عاشقتم اون روز خوب


 دل هنوز واست « تولدت مبارك » مي زنه


 تو زياد دوسم نداشتي ، خوب مقصر نبودي


 كي مياد امضا زير قول يه كودك مي زنه ؟


 نه كه بچه ها بدن ،‌ پاك و زلاله قلبشون


 ولي نبض عقلشون يه قدري كوچك مي زنه


 فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله


 ميره آسمون ، خودش رو جاي لك لك مي زنه


 دختر همسايه مون ، نمي دونه دوس نداري


 داره دور قاب عكست گل و پولك مي زنه


نه كه فكر كني به تو نظر داره ، مي كشمش


 مثلا داره رو زخمام گل پيچك مي زنه


 كارش اين نيس ، طفلكي شب تا سپيده مي شينه


 گل و بوته و شكوفه روي قلك مي زنه


 راستي من چرا تو نامم اينا رو به تو مي گم


 نمي گم گوشاي رؤيام ديگه سمعك مي زنه


 جز واسه نوار تو كه توش صداي نازته


 به نفس هام طعم عطر سيب قندك مي زنه


 نامه مو جواب نده ،‌دوسم نداشته باش ولي


 نذا اصلا نزنه قلبي كه اندك مي زنه


 پيش هيچ كسي نرو ، حلقه دس كسي نكن


 چون گناهه ، من هنوز دلم برات لك مي زنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:35  توسط نازنین  | 

انتخاب من ...

 اي علت قشنگي رويا و خواب من


تنها دليل گل شدن اضطراب من


اي راه حل ساده ي جبران تشنگي


فواره ي نگاه قشنگ تو آب من


رفتي چه قدر ساده دل آسمان شكست


در عكس مهربان تو در كنج قاب من


باران چه قدر حرف تو را گوش مي كند


مي بارد آن قدر كه نيايي به خواب من


گرچه نگاه عاشق تو هيچ كم نكرد


از اوج دل ندادن تو يا عذاب من


اما دل شكسته ي من باز هم نوشت


صد آفرين به چشم تو و انتخاب من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 22:46  توسط نازنین  | 

غصه نخور ....

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز
نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز
غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
من كه خودم مي دونم كه تو چقدر صبوري
غصه نخور مسافر بازم مي آي به زودي
ما رو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو مي دونم هيچ كس خبر نداره
 غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند
بهار تو بر مي گردي چيزي نمونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه كار گلا نيس
سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس
غصه نخور مسافر تو خود آسموني
در آرزوي روزي كه بياي و بموني

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 20:11  توسط نازنین  | 

مزاحم همیشگی ...

 يه باز بذار حرف بزنم ، ديگه نه حرف سفره


نه حرف تير تو قلب يه ديوونه ي در به دره


 نه صحت پرسيدن لحظه و روز و حالته


نه قصه ي عاشقيه ، نه پاسخ سوالته


 نه اشكي ريختم لا به لاش ، نه پر شده از عطر ياس


 نه توش غرور پیدا مي شه ، نه اعتماد ، نه التماس


اين دفه حرف قصه نيست ، خاكستر حقيقته


يادت مياد يكي مي گفت حقيقتم مصيبته


 بذار بدون پرسش و ساده و بي مقدمه


بريم سراغ حرفي كه ، مي ترسونه يه عالمه


هميشه از نخواستنت ، تو روياهام مي ترسيدم


بعد خودمو گول مي زدم ، به ترسيدن مي خنديدم


ترسه ولي قايم مي شد ، شب ميومد مثل لولو


 واسه همين گاهي بهت ، فقط مي گفتم تو بگو


نگفتي و گذاشتمش پاي غماي خستگي


 فهميدم اشتباه بوده ، اينم يه جور ديوونگي


خيال نكن اين كه مي گم ، شكايته ، رنگ گله س


قبول ندارم اخم تو مال نبود حوصله س


ديگه مزاحم نمی شم ، خيالت آسوده باشه


سهم من از آتيش بذار ، فقط يه كم دوده باشه


مهم اينه كه اسمتو تمام دنيا بلدن


 فرقي نداره كه با من چه قدر خون چه قدر بدن


مهم اينه تا دينمو يه كم به عشق تو دادم


 طبق يه قانون از چشات مثل يه قطره افتادم


 قصه ي نا دو تا شايد ، به درد تاريخ مي خوره


كار من از جانب تو ، به درد توبيخ مي خوره


همونشم تو بنويس ، كلي جاي سپاس داره


 با من كه كاري نداري ، اونو مي دي كي بياره ؟


نه بگذريم ، انگار دلم بازم پريد اون شبكه


براي تو تكراريه اما نگه مي تركه


خوب مي دونم تو اين سالا تحملم كردي ، آره ؟


 چشات روشن نشد بگن زيبا تو رو دوس نداره ؟


 دل به دل كسي نده ، عاشقي دزده زيبا جون


 هر كار تو عاشقي كني ، بدون مزده زيبا جون


سخته مزاحمت نشم ، نمي دونم چيكار كنم


 نه ، نمی شم ، اما مي خوام از خودمم فرار كنم


دلم مي خواد برم يه جا كه ديگه زيبا نباشه


 تمام دنيا رو برم فك مي كنم جا نباشه


تو همه ي وجودمي ، هر جا برم مي ياي پيشم


ولي بهت قول دادمو ، ديگه مزاحم نمي شم


من نمي رم ، يادت باشه تو اوني هستي كه مي ره


منم يه جور مزاحمم ، كه كلي پيشت مي ميره


 مزاحمي كه ردشو ، تمام آدما دارن


 نيازي نيس شمارشو به ذهن دستگا بسپارن


مزاحم خيلي روزا ، چه تو طلوع ، چه تو غروب


مزاحم روزاي تلخ ، مزاحم روزاي خوب


نه اينكه بار آخره ، مزاحمت طولاني شد


اخماتو وا كن تا برم ، باز كه هوات طوفاني شد


 الان تمومش مي كنم ، امون نمي دم تا بگي


 خوبيش اينه با هم مي گيم ، مزاحم هميشگي


حالا كه دلت اومد ، نامه رو بردار پاره كن


ديگه مزاحمت نشم ؟ دل مي گه استخاره كن


چشماي ناز و روشنت ، شاده كه شر من كمه


قند تو دلت آب مي شه از نبودن اين مريمه


تازه همونم كه مي خواي ، بدون زنگ و صحبتي


اين اخرين حرف منه ، دلم خوشه كه راحتي


مزاحم هميشگيت تاريخ مرداد مي زنه


 اما زمان هيچه براش ، فقط داره داد مي زنه


داد مي زنه آي آدما ، مسافراي زندگي


از اين به بعد به من بگيد ، مزاحم هميشگي


 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 21:5  توسط نازنین  | 

میدونم...

زندگي پر از سواله مي دونم


رسيدن به تو خياله مي دونم


تو ميگي يه روزي مال من ميشي


اما موندت محاله مي دونم


تو ميگي شبا دعامون مي كني


چشمه چات زلاله مي دونم


توي آسمون سرنوشت ما


ماه كامل مه لاله مي دونم


تو ميگي پرنده شيم بريم هوا


غصه ما دو تا باله مي دونم


چشم من پر از غم نبودنت


دل تو پر از ملاله مي دونم


طاقتم ديگه داره تموم ميشه


صبر تو رو به زواله مي دونم


آره مي ري و نمي پرسي كه اين


دل عاشق در چه حاله مي دونم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 23:50  توسط نازنین  | 

اونی که میخواستم...

اوني كه مي خواستم عهدشو شكست و


 به پاي عشق جديد نشست و


 چش روي آرزوم هميشه بست و


 پشت مه پنجرمون رها شد


 اوني كه مي خواستم مث اشك چكيد و


 تو طول راه يهو يكي رو ديد و


 صداي از ما بهتر و شنيد و


 به خاطر هيچي ازم جدا شد


اوني كه مي خواستم دل ما رو بردو


 تو راه كه مي رفت به يكي سپرد و


 تو خاطرش ، خاطره ي ما مرد و


 يكي ديگه تو روياهاش خدا شد


 اوني كه ميخواستم دل ازم بريد و


 بين گلا يه گل تازه چيد و


 به اوني كه دلش مي خواس رسيد و


 مثل تموم مردا بي وفا شد


 اوني كه مي خواستم زود ازم گذشت و


 يه روزي رفت و ديگه بر نگشت و


منكر مجنون شد و كوه و دشت و


منكر عشق و بودن با ما شد


 اوني كه مي خواستم زير قولش زد و


با يكي ديگه پيش من اومد و


 به خاطر اون به ما گفتش بد و


 عزيز تر از ديروز و از حالا شد


اوني كه مي خواستم شدش از ما سرد و


 پيغام دادش كه ديگه برنگرد و


 بد بودن ما رو بهونه كرد و


 غيبش زد و يك دفعه كيميا شد


اوني كه مي خواستم ما رو بد شناخت و


 هستي شو پيش يكي ديگه باخت و


 قصر من و با يكي ديگه ساخت و


شكر خدا باز ولي پادشا شد


اوني كه مي خواستم من و داد به باد و


رفت پيش اون كس كه دلش مي خواد و


 زد زير عشقش تا يادش نياد و


 اسم منم جز آدم بدا شد


اوني كه مي خواستم من و زد كنار و


 خزونشو يه جوري كرد بهار و


قايم شدش تو يه عالم غبار و


 تقدير ما مثل موهاش سيا شد


اوني كه مي خواستم آخرش گم شد و


 بازيچه ي چشماي مردم شد و


 وارد عشق صد و چندم شد و


 توي خيال كس ديگه جا شد


 اوني كه مي خواستم ، ولي انگار مده


مال همه يه جورايي گم شده


كاش از ميون غبارا بياد و


بهم بگه هر چي مي گي بيخوده

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 21:34  توسط نازنین  | 

اگه تو مال من بودی ...

اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد


پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد


اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد


مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد


اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن


ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن


اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم


پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم


اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم


من چي مي خواستم از خدا

ديگه اگه پيشت بودم


اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود


دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود


اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت


تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت


اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد


قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد


اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور


يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور


اگه تو مال من بودي ،‌ مي ذاشتمت روي چشام


بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام


اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت


شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت


اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت


آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت


اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي


پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 20:52  توسط نازنین  | 

نمیذارم بری ...

نمي ذارم تو رو از من بگيرن
 حتي تو عالم عكس و نقاشي
 روي پيشوني سر نوشتته
 تو بايد فقط مال خودم باشي
 نمي ذارم كه تو رو بدزدنت
جاي تو فقط رو چشماي منه
توي فال من فقط اسم توئه
 كسي كه چشاش مث تو روشنه
نمي ذارم اينهمه خاطرمون
پنهوني كنج يه خورجين بمونه
 قسمت طالع تو سفر بشه
 واسه من يه درد سنگين بمونه
 نمي ذارم اونا كه كم عاشقن
من و از خيال تو جدام كنن
نمي ذارم تو بري كه آدما
 همشون با سرزنش ، نگام كنن
 نمي ذارم توي خلوتت كسي
 بياد و با شادي با تو دس بده
اون بايد لذت اين دس دادنو
 به من و خاطره ي تو پس بده
 نمي ذارم كسي جز خودم يه روز
 با تو و با روياهات كنار بياد
 تازه از تولد تو حق داره
توي هر پس كوچه اي بهار بياد
 نمي ذارم كه نوازش كسي
 شب ناز، مژه هاتو خواب كنه
 نمي ذارم خونه ي آرزومو
كسي با اومدنش ، خراب كنه
نمي ذارم يه غريبه با نگاش
 پادشاه دل بي ريات بشه
 من مي خوام خودم پرستشت كنم
 نمي ذارم كه كسي خدام بشه
نمي ذارم به بهونه ي كسي
 عشق و دنياي منو يادت بره
تو يه عمره ، ديگه ، زيباي مني
با يه دنيا اعتماد و خاطره
نمي ذارم تو رو صيدت بكنن
 نمي ذارم كه تو از پيشم بري
ولي توي سرنوشتم ، مي بينم
 تو نمي موني پيشم ، مسافري
نمي ذارم جاي من كسي شبا
بالاي سرت لالايي بخونه
 نمي ذارم دلي كه مال منه
پيش بيگانه امانت بمونه
 اين نذاشتن چه قدر خوبه ، ولي
 آخه من كه اختياري ندارم
 تصميما رو هميشه تو مي گيري
 من چه جوري مي تونم كه نذارم
 تازگي خيلي سفارش مي كني
مي گي كم كم ديگه وقت رفتنه
 زيبا جون تو
مي خواي از پيشم بري ؟
از تو ان قدر فقط سهم منه ؟
 نمي خواي جواب بدي من مي دونم
 داشتن زيبا يه كار ساده نيست
 مريمت شرايط و لياقتش
واسه ي يه مژتم آماده نيست
ترس رفتنت ديوونم مي كنه
ولي اين ديوونه كاره اي که نيست
زيبا چش به رات مي مونم هميشه
تنها دل خوشيم اينه ، چاره اي نيست
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 18:50  توسط نازنین  |